بازگشت

خسته­ام!

از سفر می­آیم

گامهایم سست و غمین

نفسم بیمار است

اما

لنگ لنگ می­آیم

بیراهه­های تنهایی، جای من است

باز هم تنهایم

دوستت دارم، قفس تنهایی من

/ 3 نظر / 6 بازدید
محمد

nice,wonderful so beautiful, tnx[چشمک]

سحر

هر ثانیه که میگذرد چیزی از تورا با خود میبرد زمان غارتگر غریبی است.... همه چیز را بدون اجازه ام میبرد وتنها یک چیز را همیشه فراموش میکند احساس دوست داشتن تورا....؟؟؟ سلام روزت بخير مهربون...به خونه قشنگت سرزدم و لذت بردم..دلم نيومد يه ردپا از خودم به جا نزارم...دوست داشتي قدم به خونه دل من بزار و به منم سربزن ....مطمينم با يه بارسرزدن به كلبه آبجي سحر مشتري پروپاقرص كلبه خرابه من ميشي...لينكهاي جالبي هم گذاشتم بالاي صفحه....دركل دوست دارم اين رفت و آمدها ادامه پيدا كنه و دائم بهم سربزنيم...روز قشنگي داشته باشي

نیک

شاید او آمد و از راه نویدی آورد قلب من این قفسم واشده تا او برسد قفسی از رنگ آزادی برایش ساختم او می آید