زنده بگور

همبازی کودکی شیرینم

با دستهای عاشق توست

جشن زنده بگوری­ام

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

[لبخند]این روزها که میگذرد شادم این روزها که میگذرد شادم که میگذرد این روزها شادم که میگذرد سلام!!خوبی؟کم پیدایی![پلک][گل]

محمد(سلام بر زندگی)

کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟ نیلوفر رویید ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید من به رویا بودم سیلاب بیداری رسید چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود در رگهایش من بودم که می دویدم هستی اش درمن ریشه داشت همه من بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟ [لبخند]

محمد(سلام بر زندگی)

در دور دست قویی پریده بی گاه از خواب شوید غبار نیل ز بال و پر سپید لبهای جویبار لبریز موج زمزمه در بستر سپید در هم دویده سایه و روشن لغزان میان خرمن دوده شبتاب می فروزد در آذر سپید همپای رقص نازک نی زار مرداب می گشاید چشم تر سپید خطی ز نور روی سیاهی است : گویی بر آبنوس درخشد زر سپید دیوار سایه ها شده ویران دست نگاه درافق دور کاخی بلند ساخته با مرمر سپید [لبخند]

محمد(سلام بر زندگی)

سلام شیمای مهربان بی نهایت از حضور سبز و پر مهر شما ممنونم کلی خوشحالم که نظرتون در مورد وبلاگ من همچنان مثبت است ایشالا که با کمک شما دوستان بتوانم پربارش کنم[لبخند]

محمد(سلام بر زندگی)

شعرتون هم که نیاز به تمجید من نداشت کلامی صمیمی و دلنشین که هر جان تشنه را سیراب می کند[لبخند]

کیوان

سلام بر شیما خانم....... راستش چند وقت بود به وبلاگ شما سرنزده بودم... چه نوشته های عمیقی... قلب مردادیم گونه ای شد که کمتر بسانش را دیده بودم میدانم خوب میدانم هزاران حرف نگفته در دل داری پس بنویس آنقدر بنویس تا خالی شود وجودت از التهاب واژه های بی جواب زندگیت و جوانه زنی جوانه ای که خورشید شادی هر سپیده دم به نوازشش بر می تابد و میگوید سلام دختر مردادی سلام شیما[لبخند]

محمد(سلام بر زندگی)

بد نیست که در مقابلت گریه کنم یک روز کنار ساحلت گریه کنم هی بغض ذخیره میکنم توی دلم تا یک دل سیر با دلت گریه کنم *** این خسته قرار بود آدم بشود مگذار دوباره غرق در غم بشود لعنت به من و تمام اشعارم اگر رویای تو از رباعی ام کم بشود [لبخند]

زندگي

سلام وب زيبايي داريد[گل][گل] موفق باشيد

حديثه

هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاشکی می داد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن . . . . یه آسمون دلم گرفته . . . منتظرتم ، آپم

نادر

خیلی غمگینه این یکی. به شعرهای قبلیت نمیخوره شیما با یه مطلب بازم آپیدم دستمال همراهت باشه