و او که همچنان می آید

از من هنوز چیزی مانده است

چیزی در عمق تیرگی

 

 و او که همچنان می آید

قدمهایش، اسطوره های یونانی

صدایش ، انعکاس خروشان دریاها

دستهایش، گدازه­های بی تاب آتش

 

و همچنان که می آید

مرا از پشت ویرانه های دلبستگیم

به نام می­خواند

 

گویی جدال شب و روز

بر گرد مادگی شفاف حلزونهای باکرگی

و حصار پیچکهای نازک خیال

وهمهمه ای افسون و درهم

و او که همچنان . . . . . .

 

شیما، پاییز 84

/ 6 نظر / 9 بازدید
@#@عشق متروک@#@

سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟ امشب عشق متروک من با [گل]فردا رسید......[گل] آپ کرد فردایی که نمیخواستم رسید. فردا آمد و تو را برای همیشه از من گرفت ، فردا تو را با خود همراه ساخت و من را برای همیشه تنهایم کرد. برای همیشه از هم جدا شدیم . ببین عزیزم باز هم تنها شدیم. این ادامه ی متن [گل] دلم نمیخواهد [گل] هستش منتظرم موفق باشی بدروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود[قلب]

علی

دلم خیییییییلی گرفته نمی دونم آخرش چی میشه خودت بگو می یاد یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رزی

سلام شیما جون الهی من بمیرم واسه دلت دل من هم شکستس منم لینکت کردم خانومییییییییییییییییییییییییییییییییی بازم بهم سربزن خوش حال میشم منتظرتم بای بای [دلشکسته]

عاشق دل شکسته

[دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته]

مستانه

سلام عزیزم او می آید....... او می آید....... او می آید....... او می آید.......

محمد رضا

سلام بر شیمای گلم[گل][گل][گل] اونجوری که من فهمیدم شما هم طرفدار میرحسین هستی...[ماچ] ولی مناظره دیشب خیلی جالب بود ...تمام خط قرمز ها رو رد کردن ...بهرجهت قدرت شیرینه و از دست دانش هم سخت ... بهم سر بزن...[لبخند]