آزادی

 

با تو آسان می شود از دست سیاهیها گریخت

رو به سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت

بی تو، بی توای آزادی

ای والا کلام

گر نباشی در میان

باید که از دنیا گریخت ...

 

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

افسوس که عشق ها کم رنگ می شوند... غوکان در مرداب ترانه ی خیزران می خوانند.... ای اندوه..ای افسوس....

رضا حاتمی

سلام/با شعر جدیدی از خودم به روزم منتظر نظر ارزنده تان با احترام رضا حاتمی

ya3r

سلام قشنگ بود بخصوص عکسش خوشحال میشم به منم سر بزنی[گل]

رها

سلام غزیزم.. مرسی از اینکه پیشم اومدی[گل]

لیلا

کاش می دانستم کجا باید گریخت [ناراحت]

لیلا

سلام عزیزم منم با خوشوقتی شما رو لینک کردم مرسی بهم محبت داری خانومی [ماچ]

Hanie

سلام دوست گلم.خوبي؟ مرسي كه بهم سر زدي وبتم خيلي خيلي قشنگه بازم بهم سر بزن و خوشحالم كن دوست دارم باي[خداحافظ]

ژاله

سلام عزیزم چهههههههههههههههههههههههطوری امتحانات چطوره ؟ حتما این روزا خیلی درگیری دلم شده واست یه ذره خیلی دوست دارم هم خودتو هم وبتو [ماچ][قلب] مواظب خودت باش[چشمک][قلب][قلب]

الهام

مرشي سر زدين به وبلاگم دوست عزيز

بردیا

براي تو و به پاي چشمانت اين زيبا ترين غرور دلپذيرو شاعرا نه ي من در اوج غرور قشنگ توام در آن ارتفاعي كه مست در آن خلوت خوب مبهم كنار همان باشكوه نجيبا نه تر و من تا كبوتر غزل گفته ام وجايي رسيدم كه آن ناگهان تر تمام من است. از آن قله ي بي عبور تمام زمين زير پاي من است چنانم كه حس ميكنم آسمان زير بال و پرم آرميده زمين دفتر مشق من و تكليف؟ يك لحظه باريدن عاشقا نه است. كنار تو ايستاده اما در اوج غرور لطيف توام نگير از من آن چشمها را دلم بي غرور تو هرگز مباد.[گل]