شب یلدای من سرد است و طولانی شب یلدای من رنگ جنون دارد انارم نیست قرمز بوی خون دارد تفأل میزنم بر حافظ شیراز تحمل کن تحمل کن، صبا از او خبر دارد گل نرگس کنار شمع می سوزد شب یلدای من عاشق شکن دارد
تسلیم خواهم شد در برابر بنبست قلب خویش ای همه برگهای پاییزی گویی که سالهاست مردهاید زیر قدمهای مردمان رهگذر! حق با شماست این رهگذرانند که میگذرند اما من ایستاده میگذرم در برابر بنبست قلب خویش! سکوت، سکوت، سکوت وقتی سکوت سخن میگوید! تو میروی به خواب جغدهای سرگردانی من ایستادهام در آستانه بادهای زمستان تا بهار چیزی نمانده است! و آنگاه که اعتماد من با ریسمان فریب اعدام شد! دیگر چگونه میتوان در ازدحام بیکسی به هر سو دوید! پرده را کنار زد و از ورای آن انسان دید! همبازی کودکی شیرینم با دستهای عاشق توست جشن زنده بگوریام فردا را نمیدانم امشب این ابر بارانی توست که در من میبارد در حضور بیصدای تو تب است در همهمه وازههایی که از تو میسراید با من میگویند: تو نیستی! میدانم که هستی سکوت صدای توست! پشت آن کوه بلند قاصدی در راه است! گوش کن میشنوی قاصدم در راه است! و خبر خواهد داد از او که درون سینهام بیتاب است ای زندگی نگاه کن این منم هنوز هم من ایستادهام تا تو را از تو پس بگیرم! میتوان بود و ندید لذت باغچه را در فوران باران میل رقصیدن گندم در باد شوق پیچک به بلندای تن دیوار خانه ما آری، میتوان بود و ندید!!! ای تبر احساس من این لحظه پرواز توست در آسمان چرخی بزن برکن هوای عشق را این در شکستن آن توست چرخی بزن بر جان و قبلم ره بزن این لحظه پرواز توست این ضربه را محکم بزن! و بعد از رفتنت باران چشمانم چه معصومانه میبارد و بعد از رفتنت خرگوش قلبم بیقرار است ولی با او که میآید دلم گرم است پنهان میشوم در او، از تو میبینی من از تو میگریزم! خستهام! از سفر میآیم گامهایم سست و غمین نفسم بیمار است اما لنگ لنگ میآیم بیراهههای تنهایی، جای من است باز هم تنهایم دوستت دارم، قفس تنهایی من












| Design By : Night Skin |

