بیراهه های تنهایی

در کش و قوس لحظه هایم

خودم را می بینم

چشمهایم، گودال گل گرفته

افکارم، روزنامه خیس خورده

قلبم، عصیان رها شده

پیش نخواهم رفت

پیش نخواهم رفت

این را کسی با من می خواند!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

چون گیاه که نور را

گرمای تنت را می مکم که زندگی کنم

چون خاک که باد را

زلال نگاهت را می چشم که زندگی کنم

این

سبزینه، از تو گفتن است !

 

نوشته شده در پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط شیما- نظرات () |


Design By : Night Skin