بیراهه های تنهایی

آبتنی می­کنم

در چشمه خیال تو

این روزها که از تو تشنه­ام!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

یک شبانه روز گذشت

دلتنگیهایم اما نه

کاشف معبد نور می­داند

چگونه خواهد بود

شبانه روزی دیگر

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

ضیافت امشب

شب است و  شراب و عشق

و من

که راوی بی­تابی توام

و تو

که جاری در گمشدگی منی

من از تو می­میرم و تو از من

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط شیما- نظرات () |

مست شدم جرعه جرعه از شراب عشق تو

تا که گوید

حکایت من، به گوش خدای آسمان

تا که گوید

نفس نیست در هوای تو

تا که گوید

جان می­دهم به لحظه دیدار تو

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

واژه­هایم سیراب از توست

چه می­توانم بگویم

به جز تو، تو، تو

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

پاییز ای الهه رویاها

من سراپا  از تو پر شدم

بر برگهای تو روییدم

بر بادهای تو وزیدم

در امتداد آسمان ابری تو

تازه شدم

 

نوشته شده در یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

آن که میان ما قدم می­زند

همان پیاده مست است

شبی

ما را با خود خواهد برد

از این روز غمین

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط شیما- نظرات () |


Design By : Night Skin