آبتنی میکنم در چشمه خیال تو این روزها که از تو تشنهام! یک شبانه روز گذشت دلتنگیهایم اما نه کاشف معبد نور میداند چگونه خواهد بود شبانه روزی دیگر ضیافت امشب شب است و شراب و عشق و من که راوی بیتابی توام و تو که جاری در گمشدگی منی من از تو میمیرم و تو از من مست شدم جرعه جرعه از شراب عشق تو تا که گوید حکایت من، به گوش خدای آسمان تا که گوید نفس نیست در هوای تو تا که گوید جان میدهم به لحظه دیدار تو واژههایم سیراب از توست چه میتوانم بگویم به جز تو، تو، تو پاییز ای الهه رویاها من سراپا از تو پر شدم بر برگهای تو روییدم بر بادهای تو وزیدم در امتداد آسمان ابری تو تازه شدم 





| Design By : Night Skin |


