حال من خوب است غمی نیست میان در صدایم جاری است در نفسهایم گرم در نگاهم سرشار این است زندگیام پیراهن تنهایی که بر تن من است اولین هدیه عشق توست به رسم عادت متشکرم تمام روز، تمام شب آنقدر غوطهورم در تو گویی قایقی به روی آب
میان بیراهه های تنهاییام انتظارت را میکشم تو نمیآیی و سهم من از تو همین بیراهه های تنهایی است نگاه کن این گور تنهایی من است که بی تو دم به دم، تنگتر می شود به دیوار تکیه داده بودم تمام لحظههای دلتنگیم را تو چون حبابی نیمه جان در اینهمه نفس میکشی بر جدار خستگیهایم تنهاترم امروز زانوهایم تاب ایستادن ندارد میشکنم امروز سکوت میکنم تا بشنوی این آخرین تپشهای عاشقانه قلبم را فردا که تو میروی من دیگر نخواهم بود درون بیتابیهایم فرو رفتهام اینجا هوا سرشار از توست این لحظهها، این لحظهها همه از آن توست هنوز زنده است ماهی تنهای دلم را میگویم در عمق لطیفترین لهجه باران نفس میکشد بر روی پاکترین فرش بهار نماز میخواند و چون غریبهها ساعتها به چشمان من خیره نگاه میکند هنوز زنده است بی خود شدگانیم در این عالم سفلی بیهوده نشستیم در این خانه ازنا عمریست که ما در طلب یار دویدیم آن یار ندیدیم و پی یار دودیم در حسرت یک جرعه به صد دام نشستیم یه جرعه نخوردیم و دو صد جام شکستیم شبها به سر سجده سیه کار نشستیم خونین جگر و خسته و بی تاب نشستیم ما در طلبش جامه اخلاص دریدیم ما در پی وصلش همه سان ناز خریدیم بیچاره و مجرور شدیم در پی دلدار دستی که کند یاری ایام ندیدیم گفتند وصالش به دعا باز توان یافت کردیم دعا سوز و ثنا هیچ ندیدیم دیشب خودم را دیدم که از خاطر تو رفتهام امروز مرا ببین که از زندگی تو میروم! من قلبم را به ساقه های بی ریشه سپردم و گذشتم از همه روزهای باران خورده سلام ای صبح ظلمت دیده سلام ای غربت تازه سلام ای وسوسه، ای ترس روزهای خالی لحظههای بی تو سرد سردم اینجا و تو از من دوری حسرت ماهی تنهای دلم تنگی تنگ بلورینش نیست حسرت من این است تو به من دل نسپردی، هرگز! 











| Design By : Night Skin |

