بیراهه های تنهایی

فروغ عزیزم 48 سال از مرگت می­گذرد، دریغ و درد ....

و چه زیبا دو سال پیش از پروازت سرودی:

 

"شاید حقیقت آن دو دست سبز  جوان بود،

آن دو دست جوان

که زیر بارش یکریز برف مدفون شد

و سال دیگر، وقتی بهار

با آسمان پشت شیشه همخوابه می­شود

و در تنش فوران می­کنند

فواره­های سبز ساقه­های سبکبار

شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه­ترین یار"

 

می­دانید روز تدفین فروغ برف می­بارید!!!!!!

 

نوشته شده در شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط شیما- نظرات () |

عاشقانه­ترین رویای زمینم را با تو قسمت می­کنم

روزی که بر روی علفزارهای مست از آغوش باد

دراز کشیده­ام

با تو قسمت می­کنم

علفزار را، باد را

اسب سرکش خیال می­دود

و من بدنبالش

تا دوردستها

و آنچنان که می­دود

من او را نیز با تو قسمت می­کنم

 

لحظه­ها از غم خالی­اند

اینجا که گرد خیال می­چرخم

 

اسب سرکش خیال

باز هم می­دود، باز هم من بدنبالش

تا کجا؟ تا کجا؟ تا کجا؟

می­روم بدنبالش

این لذت رویای زمینی من است!

  

نوشته شده در پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط شیما- نظرات () |


Design By : Night Skin